حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام
1
امام حسن عسكرى عليه السلام در سال 233 هجرى در شهر مدينه از بانويى بافضيلت و پرهيزكار به نام سليل كه جمعى از موّرخين او را ايرانى دانسته اند متولّد شده است .
نام مقدّسش حسن و كنيه اش ابومحمّد و مشهورترين القابش : زكى ، عسكرى و ابن الرضا است .
پدر بزرگوارش حضرت امام على النقى عليه السلام است كه در سال 254 رحلت فرمود و از آن پس فرزند ارجمندش ، امام حسن عسكرى عليه السلام امامت امّت را به عهده گرفت .
و او در اين هنگام جوانى 22 ساله بوده است ، جوانى گندمگون با چشمانى گشاده و بسيار خوش قامت و زيبا.
و امام از نظر صفات و خصوصيّات معنوى :
احمد بن عبيداللّه كه از جانب خلفاى عباسى در قم ، متصدى اوقاف و صدقات بوده است به نقل مرحوم محدث قمى درباره آن حضرت مى گويد:
من در سامرا، از سادات علوى ، نديدم كسى را مانند امام حسن عسكرى عليه السلام در علم ، زهد، ورع ، زهادت ، وقار، مهابت ، عفت ، حيا، شرف و قدرو منزلت و به موجب همين صفات بوده است كه شايسته مقام امامت شده و بر اين مسند معنوى و الهى تكيه زده است .
و ما مى بينيم كه پدرش امام على النقى عليه السلام آنگاه كه مى خواهد امامت فرزندش حسن عليه السلام را براى مردم بازگو كند، سخن از معيار و ميزان امامت به ميان مى آورد، نمى فرمايد: او چون فرزند من است ، امام بر شما است . بلكه سخن را به همراه معيارهاى اصيل امامت همراه مى كند، به اين مطلب كه مرحوم جواد فاضل در كتاب چهارده معصوم و در فصل مربوط به امام حسن عسكرى عليه السلام ذكر كرده توجّه فرماييد.
مى نويسد: ابو بكر فدكى مى گويد:
امام ابو الحسن سوّم ، على النقى عليه السلام به من مرقوم فرمود: پسرم ابومحمّد، از عموم آل محمّدصلى الله عليه و آله گراميتر و شريفتر و به مقام امامت شايسته تر است ، او بزرگترين پسران من است ، به جاى من او مى نشيند و شايسته است شما مسايل و مايحتاج دينى خود را بدو رجوع كنيد.
امام در اين نامه ، از شرافت و عظمت و علم و دانش فرزندش حسن عليه السلام سخن به ميان مى آورد.
درست است كه او فرزند امام عليه السلام است ، ولى همانطور كه در فصلهاى گذشته گفته ايم : معيار امامت و اصولاً پايه و اساس زمامدارى در محيط تفكر اسلامى ، مساءله صلاحيّت و شايستگى است . امامت و يا بعبارت ديگر زمامدارى امّت اسلام ، براساس توارث نيست . و همين خصوصيّات معنوى بوده است كه دوست و دشمن را در برابر آنها خاضع و خاشع مى ساخته و به پيروى از آنان وادارشان مى كرده است .
تأ ثير معنوى امام عليه السلام را از اين حكايت كه محدّث قمى از مفيد و ديگران روايت كرده است استنباط مى كنيم :
جمعى از بنى عباس بر صالح بن وصيف وارد شدند. امام حسن عسكرى عليه السلام در اين هنگام در حبس صالح بن وصيف بود، بنى العباس از صالح خواستند كه شرايط زندگى را بر امام سخت كند.
صالح گفت : من بيش از اين نمى توانم ؛ كه او را به دست شقى ترين مأ مورين خود بسپارم . من او را به دو نفر از بدترين و شقى ترين افرادى كه تاكنون ديده ام سپرده ام يكى على بن يارمش و ديگرى اقتامش .
ولى اينك مى بينيم كه اين دو نفر پس از آنكه امام عليه السلام به حبس آنها افتاده است ، مردمى صالح و شايسته شده اند، نماز مى خوانند، روزه مى گيرند و به مقامى بزرگ از عبادت نائل شده اند.
سپس صالح فرستاد عقب آن دو، آنها را آوردند، صالح به درشتى با آنها سخن گفت و آنها را ملامت و سرزنش كرد و گفت : واى بر شما! نظر شما درباره اين شخص (امام حسن عسكرى عليه السلام ) چيست ؟
گفتند: چه بگوييم در حق مردى كه روزها را روزه دار است و شبها را به عبادت خدا مى گذراند. جز به خدا به هيچ چيز ديگر توجّه ندارد و آنگاه كه بر ما نظر مى كند بدنهامان به لرزه مى افتد.
آرى ! اين است تأ ثير خصوصيّات معنوى امام عليه السلام در مردم ، همان خصوصيّاتى كه او را شايسته مقام امامت كرده است .
و امام حسن عسكرى عليه السلام مانند آباء و اجداد خود، در جبهه ضدستم و ضدخلفاى جبّار قرار داشت ، او رهبر بزرگ شيعيان و رهبر مبارزه هاى ضدعباسى بود.
در عصر امام عليه السلام معتمد عباسى بر سرير خلافت قرار داشت و او مردى سخت سفاك و خونريز بود.
جبهه هاى مخالف را با شقاوتى تمام درهم مى شكست . صاحب منتخب التواريخ از تاريخ الخفاء سيوطى نقل كرده است كه : معتمد، در شهر بصره ، يك روز سيصد هزار نفر را كشت . شايد رقم ، مبالغه آميز به نظر آيد ولى هرچه هست نشانى است از شدّت عمل او در برابر مخالفان .
چنين شخصى هرگز نمى توانست در برابر امام بزرگ ما، حضرت حسن عسكرى عليه السلام كه رهبر و پيشواى شيعيان بوده است ساكت و بى تفاوت باشد.
شيعيان از آغاز، جبهه ضد ستم بودند كه به رهبرى ائمه دين عليهم السلام در برابر خلفا و سلاطين فعاليّت مى كردند. مبارزه با كلمه شيعه ، آنچنان به هم آميخته است كه تاريخ حيات شيعه را كه از عصر پيغمبر صلى الله عليه و آله آغاز مى شود، تاريخ مبارزه عدل عليه ظلم مى دانند.
و با اين ترتيب پيدا است كه المعتمد باللّه خليفه سفاك عباسى با چشمانى باز و خونبار متوجّه امام عليه السلام است .
به همين جهت امام عليه السلام بيشتر عمر خود را در زندان سپرى كرده است . گاهى به دست صالح بن وصيف به زندان افتاده و زمانى در حبس على بن حزين بوده است و زمانى هم در زندان مردى پست و رذل بنام نحرير. و سرانجام معتمد كه نسبت به آن حضرت كينه و عداوتى شديد داشت و حضرتش را خطرى بزرگ براى حكومت خويش مى دانست تصميم به قتل آن حضرت گرفت .
محدث قمى مى نويسد: ابن بابويه و ديگران گفته اند: معتمد، آن حضرت را به زهر شهيد كرد.
امام حسن عسكرى عليه السلام در سال 260 هجرى از دنيا رحلت فرمود. مدّت امامت آن بزرگوار نزديك به شش سال بوده است .
خبر رحلت آن حضرت بلافاصله در شهر شايع شد، شهر بزرگ سامرا كه مركز خلافت و پايتخت آن بود يكپارچه ضجّه و شيون شد، مردم بازارها را بستند، رجال بنى هاشم ، دبيران ، فقها، امراى سپاه ، قضات و ديگر طبقات جامعه همه در تشييع جنازه امام عليه السلام حضور يافتند. وقتى تشريفات رسم انجام يافت ، به دستور مقام خلافت ، برادر خليفه ، ابوعيسى بر جنازه امام عليه السلام نماز خواند و سپس باز هم به دستور مقام خلافت ، جمعى از شخصيّتها احضار كردند تا از نزديك جنازه امام عليه السلام را ببينند و گواه باشند كه امام عليه السلام به مرگ طبيعى از دنيا رفته است و آنان مى خواستند تا جنايت عظيم خود را پرده پوشى كنند.
چه آنكه از عكس العمل افكار عمومى مردم كه نسبت به ائمه دين عليهم السلام سخت ، عظمت و احترام ، قائل بودند، در ترس و هراس بودند، لذا تمام خلفاى عباسى بطور پنهانى ، ائمه دين عليهم السلام را مسموم ساخته اند و معتمد نيز امام يازدهم را مسموم مى كند و در عين حال كوشش مى كند كه بزرگان مملكت ، جنازه امام عليه السلام را از نزديك ببينند و شهادت دهند كه امام عليه السلام به مرگ طبيعى از دنيا رفته است .
شيعيان پس از رحلت امام يازدهم به موجب همان دو عنصر، علم و تقوى به فرزند ارجمندش امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن امام عصر عليه السلام گرايش پيدا كردند.
امام دوازهم عليه السلام كه طبق بيان صريح مقام نبوّت ، دوازدهمين امام ما است پس از مرگ پدر به اين مقام عظيم نائل آمد و اينك جهان در انتظار او است كه با ظهور خود ايده عدل جهانى را تحقق بخشد و بشريّت را از تيرگيهاى گناه و ستم برهاند.
والسلام عليه وعلى آبائه الطّيبين الطّاهرين ورحمة اللّه و بركاته .
*****************************
2
گذرى بر زندگى امام يازدهم حضرت حسن عسكرى (ع )
ويژگيهاى زندگى امام حسن عسكرى (ع )
بعد از امام هادى (عليه السلام ) مقام امامت به فرزندش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) رسيد؛ زيرا خصال و ويژگيهاى امامت در وجود او جمع بود و در خصايص مقام مقدس امامت ، از همه مردم زمان خودش برترى داشت او در علم ، زهد، كمال عقل ، عصمت ، شجاعت ، كرم و اعمال بسيار كه انسان را به پيشگاه خدا نزديك مى كند، سرآمد همه اهل زمان خود بود. از سوى ديگر پدر بزرگوارش امام هادى (عليه السلام ) با تصريح و اشاره ، جانشينى و امامت آن حضرت را بيان نمود.
امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در (هشتم ) ماه ربيع الاخر سال 232 هجرى ، در مدينه چشم به اين جهان گشود و روز جمعه هشتم ربيع الاوّل سال 260 در سن 28 سالگى در سامرّا از دنيا رفت و در خانه اش در سامرا كنار قبر پدرش ، به خاك سپرده شد مادرش اُمّولد بود و ((حديثه )) نام داشت و مدّت خلافت و امامت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شش سال بود.
نمونه هايى از دلايل امامت امام حسن عسكرى (ع )
1 - ((يحيى بن يسار عنبرى )) مى گويد: ابوالحسن امام هادى (عليه السلام ) چهار ماه قبل از وفات خود به (امامت ) پسرش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) وصيّت كرد، من و عدّه اى از دوستان را بر آن وصيّت به گواهى گرفت .
2 - ((على بن عمر نوفلى )) مى گويد: در محضر امام هادى (عليه السلام ) در صحن خانه اش بودم ، پسرش ((محمّد)) در كنار ما عبور كرد، به امام هادى (عليه السلام ) عرض كردم : فدايت گردم ! اين آقا (يعنى محمّد) بعد از شما امام و صاحب ماست ؟
در پاسخ فرمود:((لا، صاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِى الْحَسَنُ؛ نه ، بلكه امام و صاحب شما بعد از من ، حسن (عليه السلام ) است )).
3 - ((على بن مهزيار)) مى گويد: به امام هادى (عليه السلام ) عرض كردم : پناه مى برم به خدا! اگر براى شما اتّفاقى (يعنى مرگ ) رخ دهد ما به چه كسى رجوع كنيم (و او را امام خود قرار دهيم ؟).
در پاسخ فرمود:((عَهْدِى اِلَى الاَْكْبَرِ مِنْ وُلْدِى يَعْنِى الْحَسَن (عليه السلام )؛ عهد (امامت ) من به بزرگترين فرزندان من يعنى حسن (عليه السلام ) است )).
4 - معرّفى امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در مجلس سوگوارى امام جواد (عليه السلام ) : جماعتى از بنى هاشم كه يكى از آنان ((حسن بن حسين افطس )) بود. هنگام وفات امام جواد (عليه السلام ) در خانه امام هادى (عليه السلام ) اجتماع كرده بودند و براى امام هادى (عليه السلام ) در صحن خانه فرشى در زمين گسترده بودند و مردم در محضرش نشسته بودند، گفتند: تخمين زديم كه از آل ابوطالب و بنى عبّاس و قريش 150 نفر مرد بودند غير از غلامان و ساير مردم . ناگاه امام هادى (عليه السلام ) به حسن بن على (امام حسن عسكرى ) نگاه كرد كه گريبان چاك كرده و در سمت راست آن حضرت ايستاده و ما او را نمى شناختيم پس از ساعتى كه حسن عسكرى (عليه السلام ) ايستاده بود امام هادى (عليه السلام ) به او روكرد و فرمود:
((پسر جان ! شكر خدا را در وجود خودت تازه كن كه خداوند موضوع تازه اى در مورد تو فرموده است )).
حسن عسكرى (عليه السلام ) گريه كرد و كلمه استرجاع به زبان آورد و گفت :
((اَلْحَمْدُللّهِِ رَبِّالْعالَمِينَوَاِيّاهُ اَسْئَلُ تَمامَ نِعَمِهِ عَلَيْنا وَاِنّاللّهِِ وِانّا اِلَيْهِراجِعُون )).
((حمد و سپاس خداوندى را كه پروردگار جهانيان است و تنها از درگاه او تكميل نعمتش را بر ما مساءلت مى نمايم و همه ما از آن خدا هستيم و همه ما به سوى او باز مى گرديم )).
ما سؤ ال كرديم : اين جوان كيست ؟.
گفتند: اين شخص ، حسن بن على (عليه السلام ) فرزند او يعنى فرزند امام هادى (عليه السلام ) است ، به نظر ما مى آمد كه حضرت حسن عسكرى (عليه السلام ) در آن وقت ، بيست سال يا در اين حدود، سال دارد، در آن وقت او را شناختيم . و دانستيم كه امام هادى (عليه السلام ) با امامت و قائم مقامى او بعد از خودش اشاره نمود.
نشانه اى از امامت امام حسن عسكرى (ع )
((ابوهاشم جعفرى )) مى گويد: از تنگى و فشار زندان و دشوارى كُند و زنجير (كه در زندانهاى بنى عبّاس مبتلا بودم ) به امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شكايت كردم ، در نامه اى براى من نوشت :
((تو همين امروز ظهر، نماز ظهر را در خانه خودت مى خوانى )).
همانگونه كه فرموده بود، هنگام ظهر مرا از زندان آزاد كردند و نماز ظهر را در منزل خودم خواندم و من از نظر مخارج زندگى در فشار و تنگدستى بسر مى بردم و مى خواستم در نامه اى كه براى آن حضرت نوشتم ، از او بخواهم كه كمك مالى كند ولى شرم كردم آن را بنويسم لذا به خانه ام رفتم ، آن حضرت صد دينار براى من فرستاد و به من نوشت :
((هرگاه نياز پيدا كردى شرم و ملاحظه نكن ، آن را از ما بخواه كه به خواست خدا، آنچه بخواهى به تو خواهد رسيد)).
و روايات در اين راستا، بسيار است كه براى رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مى شود.
ساير خصوصيّات آخر عمر امام حسن عسكرى (عليه السلام )
حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در اوّل ماه ربيع الاوّل سال 260 هجرى ، بيمار شد و در روز جمعه هشتم همين ماه در همين سال ، وفات يافت ، او هنگام وفات ، 28 سال داشت و جسد مطهّر او را در ((سامرا)) در خانه خود كنار قبر پدر بزرگوارش ، به خاك سپردند.
پسرش حضرت مهدى منتظر (اَرْواحُنا لَهُ الفِداءِ) را كه اميد جهانيان براى تشكيل حكومت حقّ جهانى است ، بجاى گذارد.
فرزند امام حسن عسكرى (ع )
ولادت حضرت مهدى (عج ) در پنهانى انجام شد و وجود چنين پسرى را مخفى نمودند؛ زيرا خفقان و سانسور شديد حكومت طاغوتيان عبّاسى ، همه جا را فراگرفته بود و سلطان زمان در جستجوى آن حضرت بود و براى آگاهى از وضع او، بسيار تلاش مى نمود و بخصوص در مذهب شيعه دوازده امامى ، آمدن او شايع شده بود و همگان مى دانستند كه شيعيان در انتظار آمدن او بسر مى برند، بر همين اساس ، امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در زمان حياتش ، آن فرزندش را آشكار نكرد و بيشتر مردم بعد از وفات آن حضرت نمى دانستند كه او چنين پسرى دارد.
برادر امام حسن عسكرى (عليه السلام ) كه ((جعفر)) نام داشت (و بر اثر انحراف و دروغگويى ، به ((جعفر كذّاب )) معروف گرديد) ارث آن حضرت را تصاحب كرد و در زندانى كردن كنيزهاى آن حضرت و آزار رساندن به همسران آن حضرت كوشش كرد و به اصحاب امام حسن عسكرى (عليه السلام ) كه يقين به وجود پسر آن حضرت و اعتقاد به امامت او داشتند و در انتظار او بسر مى بردند، ناسزا مى گفت و از آنان بدگويى مى كرد و دشمنى با آنان آغاز كرد و آنچنان آنان را ترساند كه همه آنان را پراكنده نمود (با توجّه به اينكه جعفر كذّاب با حكومت عبّاسيان همدست شده بود) خلاصه اينكه : او نسبت به بازماندگان امام حسن عسكرى (عليه السلام ) شرايط بسيار سختى را پديد آورد، او باعث شد كه آنان را زندانى كردند و به كُند و زنجير كشيدند و تهديد، تحقير و توهين نمودند وانواع آزارها به آنان رساندند، ولى سلطان زمان (معتمد يازدهمين خليفه عبّاسى ) با همه كوششهايش ، به آن پسر بزرگوار (حضرت مهدى (عليه السلام ) ) دست نيافت .
و در ظاهر، جعفر (كذّاب ) اموال امام حسن عسكرى (عليه السلام ) را براى خود برداشت و در ميان شيعيان امام حسن (عليه السلام ) كوشش بسيار كرد تا او را به عنوان امام دوازدهم به جاى برادرش بپذيرند ولى هيچيك از شيعيان ، دعوت او را نپذيرفتند، حتّى در اين گمراهى ، از سلطان زمان كمك خواست و اموال بسيار در اين را خرج كرد و به هرجا كه گمان مى برد كه مى تواند از آن استفاده كند، دست انداخت ، ولى نتيجه نگرفت و نقشه هايش نقش برآب گرديد.
براى جعفر در اين رابطه در تاريخ ، داستانها، روايات و مطالب بسيار، وجود دارد كه براى رعايت اختصار در اين كتاب مختصر از ذكر آنها خوددارى شد، آن داستانها نزد شيعه دوازده امامى و آگاهان به تاريخ ، معروف مى باشد.
برچسب:
نویسنده: دانیال رضایی