خرید بک لینک

درباره سایت

کندر

امکانات وب

Ø¢Ùx85ار

Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 :
بازدÛx8cد اÙx85رÙx88ز :
بازدÛx8cد دÛx8cرÙx88ز :
بازدÛx8cد Ùx87Ùx81تÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد Ùx85اÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد ساÙx84 گذشتÙx87 :
Ú©Ùx84 بازدÛx8cد :
************************

حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام

1

ترسيم سيماى زندگى امام محمّد باقر عليه السلام كارى است بس دشوار؛ چه آنكه شخصيّت امام در آنچنان اوجى قرار دارد كه نمى توان آن را آنطور كه هست ، ديد و ترسيم كرد. نويسندگان و مورّخين تنها شبحى از آن را ديده و براى ما بازگو كرده اند.
و چنين نوشته اند كه : تولّد آن امام در روز جمعه ، اوّل ماه رجب و در سال 57 هجرى از بطن فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه السلام و در شهر مقدّس ‍ مدينه واقع شده است . اندكى پس از تولّد، طبق سنّت اسلامى ، پدرش امام چهارم حضرت زين العابدين عليه السلام به گوش راستش اذان گفت به گوش چپش اقامه و با اين ترتيب زندگى پرافتخارش با نام خدا آغاز گرديد و اين همان نام مقدّسى است كه بسان چترى پردامنه تمام دوران زندگى امام عليه السلام را به زير خود گرفته است .
امام محمّد باقر عليه السلام در حادثه عاشورا كه در سال 61 هجرى اتفاق افتاد چهار ساله بوده است . و آن حضرت در سن 38 سالگى با وفات پدر ارجمندش امام زين العابدين عليه السلام مسند معنوى و مقدّس امامت را احراز فرمود و از آن پس بكار تعليم پرداخت و اين تعليم آنچنان توسعه و گسترش داشت كه تنها محمّد بن مسلم مى گويد كه : سى هزار حديث از آن حضرت سئوال كردم و جواب شنيدم . امام محمّد باقر عليه السلام مانند ديگر ائمه عليهم السلام از دو عنصر علم و تقوى به مرحله كمال برخوردار بود.
تجلّى پردرخشش امام عليه السلام در شئون علمى به آنجا رسيد كه به حضرتش لقب باقر العلوم دادند و اين به معناى شكافنده علم است . امام محمّد باقر عليه السلام در نشر و گسترش علوم و معارف اسلامى از شرايطى خاص استفاده فرمود. در اواخر عمر امام عليه السلام دوقدرت ، يكى بنى اميّه و ديگرى بنى عباس سخت به جان هم افتاده بودند. برخوردهاى سياسى اين دو قدرت موجب شده بود كه امام عليه السلام از آزادى بيشترى برخوردار باشد و امام ما از اين آزادى نسبى كه تضاد قدرتهاى سياسى بوجود آورده بود حداكثر استفاده را فرموده و به نشر و گسترش معارف اسلامى پرداخت .
طبق نقل مورّخين از بين اصحاب آن حضرت كه از محضر علميش استفاده مى كردند در حدود 500 نفر به مقامهاى عظيم علمى نائل شدند و همينها بودند كه مكتب علمى اسلام را با تأ ليفات و تصنيفات خود در فقه ، حديث ، تفسير و ديگر شئون علمى ، رونق و شكوه دادند.
زراره ، ابوبصير اسدى ، حمران بن اعين ، محمّد بن مسلم ، محمّد بن مروان ، اسماعيل بن فضل هاشمى ، ابوبصير و بسيارى ديگر، از جمله شخصيتهاى بارزى هستند كه از محضر امام عليه السلام استفاده كرده و در شئون علمى شهرتى جهانى و جاويد كسب كرده اند.
در اينجا بيان اين نكته ضرورى است كه :
اسلام دينى است كه آميخته با زندگى است نه جداى از آن . هدف اسلام ، اداره زندگى امّت براساس واقعيّتها است و اداره امّت بدون داشتن يك مكتب حقوقى زنده و واقعگرا ميسّر نيست ، حقوقى كه تمام زواياى زندگى انسانها را شامل شود. و به اين جهت اسلام با واقع بينى عالمانه اى حق را محور كامل خود قرار داده است . ولى بايد توجّه داشت كه حق از زاويه ديد اسلام ، دامنه اى وسيع و پرگسترش دارد. حق در مكتبهاى حقوقى غير مذهبى ، محدود است و تنها يك قسمت از نواحى مختلف زندگى بشر را شامل مى شود، در اين حقوق ، قسمتهاى وسيعى از ناحيه روح انسان نيز ناديده گرفته مى شود.
حق خدا بر خلق و در نتيجه وظيفه خلق در برابر خدا و با حقوق اخلاقى كه خود فصلى عظيم و جداى از حقوقى قانونى است ، مسايلى هستند كه مكتبهاى غيرمذهبى آنها را ناديده مى گيرند. ولى در اسلام حق به معناى وسيعش مورد نظر و توجّه است ، به اين جهت است كه حتّى مسائل اعتقادى و عبادى و اخلاقى را نيز شامل مى شود. رسول اكرم صلى الله عليه و آله زير بناى يك چنين مكتبى را پى ريزى كرد و آنگاه اين وظيفه جانشينان و ائمه دين عليهم السلام بود كه با توجّه به امكانات روز، اين درخت را بارور سازند و اين اصول را بشكافد. اين شكافندگى امكانات و شرايط خاص لازم داشت كه نخستين و اساسى ترين آنها آزادى بود، آزادى ائمه دين در فعاليتهاى علمى و اين آزادى در اواخر دوران امام محمّد باقر عليه السلام تا حدى بدست آمد، چه آنكه در عصر آن حضرت بنى اميّه كه هميشه سدّ راه ائمه دين عليهم السلام بوده و تا آنجا كه مى توانستند آنها را در محدوديت قرار مى دادند، در برابر قدرت نيرومندى به نام عباسيان قرار گرفتند.
عباسيان كه پرچمدار نهضتى نو و تازه بودند كار را از هر جهت بر بنى اميّه سخت كردند و در نتيجه ، بنى اميّه نيز عقربك توجّه خود را از خاندان علوى و ائمه دين برداشته و به عباسيان پرداختند و با اين ترتيب آزادى نسب به دست آمد و امام محمّد باقر عليه السلام از اين فرصت استفاده فرمود و به نشر معارف اسلامى و شكافتن اصول مكتب حقوقى شيعه پرداخت و جويبارهاى زلال علم و دانش را از منبع سرشار حكمت خود كه از سرچشمه وحى منشاء مى گرفت بسوى قلبهاى مرده مردم جارى ساخت .
شكوه علميش آنچنان بهت آور و خيره كننده بود كه درباره اش گفته اند: هر عالم و دانشمندى در محضرش احساس حقارت و كوچكى مى كرد.
تاريخ مى گويد: عصرها آن هنگام كه شهر مكّه ، چشم خورشيد را به دور مى ديد و كوه ابوقبيس سايه بلند خود را بصورت تحفه اى گرانبها به مكّه نشينان تقديم مى كرد، جنبش و جوش بيشترى در مسجدالحرام به چشم مى خورد.
آن روز عصر هم ، مردم طبق عادت هميشگى خود، دسته دسته وارد مسجد شده پس از طواف خانه خدا به جمعيّت انبوهى كه بين كعبه و حجر، اجتماع كرده بودند مى پيوستند. در آنجا مردى نشسته بود، مردى كه مردم از محضرش استفاده هاى علمى فراوان مى كردند موج جمعيّت او را از حالت وقار و سنگينى مخصوص به خودش جدا نمى كرد. هاله اى از حرمت و قداست او را احاطه كرده بود و همين حالت بود كه او را از ديگران ممتاز نشان مى داد.
شيفتگان علم و دانش هريك سئوالى داشتند و ميل داشتند تا هرچه زودتر مشكل خود را در پرتو ديد وسيع و قدرت نامحدود علميش برطرف كنند. مغزها بكار افتاده بود، مشكلترين سئوالات ، پيچيده ترين مسائل مذهبى ، بغرنج ترين دقايق علمى يكى پس از ديگرى به محضرش عرضه مى شد و او نيز به هريك جوابى قانع كننده مى داد، جوابى كه همچون آبى كه به تشنه كامى برسد، راحتى بخش و نشاطآور بود.
حبابه گويد: ديدم او را كه آن روز عصر از جا برنخواست تا آنكه در همان زمان اندك ، هزار مشكل دينى و علمى را پاسخ فرمود. و پس از فراغت برخاست تا به جايگاه خود برود. در اين موقع يك نفر از بين جمعيّتى كه به هيجان آمده و نشاط علمى فوق العاده اى در خود احساس مى كردند، بيتابانه فرياد زد: اين است آن نور روشن و درخشانى كه شبستان تاريك بشريّت را روشن كرده است و اين است آن نسيم عطرآگينى كه مشام جان انسانيّت را معطّر ساخته و بالاخره اين است آن حق ناشناخته اى كه دنيا قدرش را ضايع كرده است .
عدّه اى گفتند: مگر او كيست ؟
جواب داد: او محمّد بن على بن حسين بن على ابن ابيطالب باقر العلوم است .
آرى ! او امام محمّد باقر پنجمين پيشواى شيعيان و شكافنده علم بود و او اين لقب پرافتخار باقر را از پيغمبر داشت ، از خيلى پيش ‍ پيغمبر صلى الله عليه و آله درباره اش فرموده بود:يبقر العلم بقرا.(34)
و اين تاج افتخار تنها نصيب امام محمّد باقر عليه السلام شد، گو اينكه تمام ائمه عليهم السلام از تمام فضايل عاليه به حد كامل و اكمل برخوردار بودند، علمى نامحدود، سخاوتى بى حد و حصر، شجاعتى خيره كننده ، اخلاق بزرگ و عظيم و بالاخره تمام آنچه را كه بنام فضايل عاليه انسانيّت مى ناميم در همه آنها جمع بود، ولى شرايط خاص محيط و اجتماع ، زمينه ظهور و بروز آن فضايل را براى همه آنها يكسان فراهم نكرده بود. و همانطور كه گفتيم شرايط موجود عصر و برخورد بنى اميه و بنى عباس ، فشارها و محدوديّتها را از امام محمّد باقر عليه السلام برداشت و آن حضرت موفق شد كه طى 19 سال و چند ماه ، دوره امامت خويش ، فقه و حقوق اسلامى را توسعه و گسترش داده ، كتب علمى شيعه را از بيانات محكم و مستدل خود سرشار سازد.
امام محمّد باقر عليه السلام در روشن كردن افكار مردم نسبت به مفاهيم مذهبى اهتمامى خاص داشت و اين روشنگرى را حتى از مجراى عمل نيز تعقيب مى كرد.
در شرح حال آن حضرت مى نويسند كه : روزى از روزهاى گرم تابستان آن حضرت با كمك كارگرانش از شهر خارج و بسوى مزرعه خود رفت . هوا فوق العاده گرم بود. امام عرق ريزان و با تنى خسته ، همچنان ره مى پيمود، در اين هنگام يكى از مسلمانان در خارج به آن حضرت برخورد كرد و سخت متعجّب شد و با خود انديشيد كه : چرا امام در اين موقع روز و در اين هواى سوزان براى رسيدگى به مزرعه خود از شهر خارج شده است ؟
خواست تا در اين باره از خود امام عليه السلام توضيحى بخواهد، جلو رفت ، عرض ادب كرد و آنگاه گفت : شما از بزرگان قريش هستيد. چرا در اين هواى گرم براى رسيدگى به امور دنيوى از شهر خارج شده ايد، راستى كه اگر مرگ شما را در اين حال دريابد، جواب خدا را چه خواهيد گفت ؟
اين شخص مى گويد: همينكه اين جمله را به امام عليه السلام عرضه داشتم خود را از كارگزارانش جدا كرد و بسوى من متوجّه شد و فرمود: اگر مرگ مرا در اين حال دريابد، در بهترين حالتى است كه با آن روبرو مى شوم ، حال اطاعت و بندگى خدا، من استراحت را در اين هواى گرم از خود گرفته و به دنبال كار و فعاليّت مى روم ، مى روم تا با زحمت و عرق جبين ، چرخ اقتصاد زندگى را بگردانم و اين بهترين حالتى است كه يك انسان مى تواند در آن قرار گيرد، جاى ترس و هراس آنجا است كه مرگ بر آدمى وارد شود در حالى كه در معصيت خدا باشد و با تن آسايى و تنبلى از دسترنج ديگران استفاده كند.
آن مرد گمان مى كرد كه ديندارى و فضيلت به آن معنا است كه انسان قدرت توليد خود را از دست بدهد و به دنبال كار و فعاليّت نرود و همينكه امام عليه السلام اين انحراف فكرى خطرناك را در او ديد، به نصيحتش پرداخت و واقعيّت اسلام را در اين مساءله در برابر او قرار داد.
از نظر اسلام ، همانطور كه از بيان امام باقر عليه السلام پيدا است ، يك جامعه مسلمان پرتحرك و فعّال كه در مسير زندگى اقتصادى جلو مى رود، در حقيقت جامعه اى است كه در حال عبادت قرار دارد و فرد يا جامعه اى كه خاصيّت توليد را از دست بدهد و از ثمرات كار و كوشش ديگران استفاده كند، فرد و جامعه اى است كه در حال معصيت خدا قرار دارد.
از ميراثهاى علمى امام عليه السلام گفتارهاى فراوانى است كه از آن حضرت به يادگار مانده و كتب علمى اسلامى را از خود سرشار ساخته است و اينك نمونه اى از كلمات پندآميز آن حضرت :
عاليترين مرحله كمال اينها است :
پژوهش در علوم دينى .
خويشتن دارى در برابر حوادث و شدايد.
تنظيم معيشت زندگى و اندازه گيرى جهات اقتصادى .
دانشمندى كه مردم از دانش او بهره مند شوند، ارزشمندتر است از هفتاد هزار عابد و پارسا.
از افسردگى و بيقرارى بپرهيز، چه آنكه انسان افسرده و بدبين به اداى حق نپردازد و انسان بيقرار بر هيچ حقى صابر و شكيبا نباشد.
در مجلس پايينتر از آنجا كه شايسته تو است بنشين .
و بر همه سلام كن .
و با هيچكس مجادله مكن گرچه حق با تو باشد.
و با كمال تأ سف ، دوران بركات علمى امام عليه السلام دوام زيادى نداشت و سرانجام به دستور هشام بن عبدالملك آن حضرت را در سن 57 سالگى و در سال 114 هجرى مسموم ساخته ، جهان اسلام را از بركات وجود مقدّسش محروم كردند.
*************************
2


گذرى بر زندگى امام پنجم حضرت باقر (ع )
ويژگيهاى زندگى امام باقر (ع )
امام محمّد باقر (عليه السلام ) در بين برادرانش ، خليفه و جانشين پدرش امام سجّاد (عليه السلام ) بود و بعد از او به مقام امامت رسيد. امام باقر (عليه السلام ) در فضايل انسانى و علم و پارسايى ، بر همه برادرانش برترى داشت و نامش در ميان شيعه و سنّى ، از همه آنان بلندتر بود و در مقامهاى معنوى از همه بزرگتر و ارجمندتر بود.
در ميان فرزندان امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام ) از هيچ كس مانند امام باقر (عليه السلام ) علم دين ، آثار، روايات ، علوم قرآن و انواع فنون و آداب ، آشكار نشد.
باقى ماندگان از اصحاب رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بزرگان تابعين و رؤ ساى فقها و دانشمندان مسلمين ، اركان دين و احكام اسلام را از آن حضرت نقل كرده اند و او در فضل و دانش ، نشانه عظيم علما و دانشمندان بود به طورى كه در اين راستا، ضرب المثل همه شده بود، نويسندگان و شاعران در وصف او، نثرها نوشته اند و شعرها سروده اند.
((قرظى )) (يكى از شاعران ) مى گويد:
يا باقِرَ الْعِلْمِ لاَِهْلِ التُّقى
 
وَخَيْرُ مَنْ لَبّى عَلَى الاَْجْبُلِ
 
((اى شكافنده و آشكار كننده علم براى پرهيزكاران ! و اى برترين انسانى كه برفراز كوهها(ى حجاز) لَبّيك گفتى !)).
و مالك بن اعين جهنى (شاعر ديگر) در تمجيد آن حضرت مى گويد:
اِذا طَلَبَ النّاسُ عِلْمَ الْقُرآنِ
 
كانَتْ قُرَيشُ عَلَيهِ عَيالاً
 
وَاِنْ قِيلَ اَيْنَ بْنُ بِنْتِ النَّبِىِّ
 
نِلْتَ بِذاكَ فرُوعاً طِوالاً
 
نُجُومَ تُهَلِّلْ لِلْمُدْ لِجِينَ
 
جِبال تُورِثُ عِلْماً حِبالاً
 
يعنى :((هرگاه مردم به كسب دانش قرآن بپردازند، قريشيان جيره خوار (سفره علم ) امام باقر (عليه السلام ) هستند و اگر گفته شود پسر دختر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در كجاست ؟ با اين جستجو به شاخه هاى بلند (علم و دين كه وجود امام باقر (عليه السلام ) سرشار از آن است ) دست يافته اى ، شاخه هايى به بلنداى ستارگانى كه نوربخش ‍ روندگان شب هستند و به بلنداى كوههايى كه دانش بسيار از آنها سرازير گردد)).
ابلاغ سلام پيامبر (ص ) به امام باقر (ع )
امام باقر (عليه السلام ) به سال 57 هجرى (سوم صفر يا آغاز ماه رجب ) در مدينه متولّد شد و به سال 114 هجرى (هفتم ذيحجّه ) در سنّ 57 سالگى در مدينه از دنيا رفت .
نسبت او، هم از ناحيه پدر و هم از ناحيه مادر به هاشم (جدّ دوّم رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى رسد و هم از دوطرف به اميرمؤ منان على (عليه السلام ) مى رسد (زيرا مادرش ((اُمّ عبداللّه )) دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام ) بود) پس او هم هاشمى است و هم علوى . قبر شريفش در بقيع (واقع در مدينه ) مى باشد.
امام صادق (عليه السلام ) مى گويد: پدرم فرمود: نزد جابر بن عبداللّه انصارى (صحابى بزرگ ) رفتم سلام كردم و او جواب سلام مرا داد و سپس گفت :((تو كيستى ؟)) (اين در وقتى بود كه جابر نابينا شده بود) گفتم :((محمّد بن علىّ بن حسين هستم )).
گفت : پسر جان ! نزديك بيا، نزديك او رفتم ، دستم را بوسيد و سپس خم شد كه پايم را ببوسد من كنار رفتم و نگذاشتم . سپس گفت :((رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به تو سلام رساند)).
گفتم :((سلام و رحمت و بركات خدا بر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) باد، او چگونه به من سلام رساند؟!)).
جابر گفت :((روزى به حضور رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) رفتم ، به من فرمود: اى جابر! شايد تو زنده بمانى تا با مردى از فرزندان من ملاقات كنى كه محمّد بن على نام دارد)).
((يَهِبُ اللّهُ لَهُ النُّورَ وَالْحِكْمَةَ فَاقْرَاءْهُ مِنِّى السَّلامُ؛ خداوند نور و حكمت به او ببخشد، سلام مرا به او ابلاغ كن )).
دلايل امامت امام باقر (ع )
1 - در وصيّت اميرمؤ منان على (عليه السلام ) به فرزندانش ، نام امام باقر (عليه السلام ) آمده و به او سفارش شده است .
2 - مطابق روايات (كه يك نمونه آن در جريان جابر، ذكر شد) رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نام او راذكر كرده و به عنوان ((باقرالعلوم )) (شكافنده علوم ) ياد نموده است .
3 - در ((حديث لَوْح )) مطابق نقل علماى شيعه ، آمده است كه جبرئيل آن را از بهشت به حضور رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن را به فاطمه - سلامُ اللّه عَلَيْها - داد و در آن ((لَوْح )) نام همه دوازده امام (عليهم السلام ) نوشته شده است و در آن نام ((محمّد بن على )) (امام باقر) به عنوان امام بعد از پدرش ، خاطرنشان شده است . (151)
4 - نيز از علماى شيعه نقل شده است كه خداوند ((نامه مهر شده ))اى كه داراى دوازده مهر بود، براى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرستاد و به پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمان داد كه آن را به اميرمؤ منان على (عليه السلام ) بسپارد و به او دستور دهد كه اولين مهر آن را بشكند و طبق دستورهاى آن عمل كند و هنگام مرگش ‍ آن را به فرزندنش حسن (عليه السلام ) بسپارد و به او دستور دهد مهر دوّم را بشكند و به دستورات آن عمل كند و هنگام مرگش آن را به برادرش حسين (عليه السلام ) بدهد و به او دستور دهد كه مهر سوّم را بشكند و به دستورات آن عمل نمايد و هنگام مرگش ‍ آن را به پسرش علىّ بن حسين (عليهماالسلام ) بسپارد و به او دستور دهد كه مهر چهارم را بشكند و به دستورات آن عمل نمايد و هنگام مرگش آن را به پسرش ((محمّد بن على )) امام باقر (عليه السلام ) بسپارد و به ترتيب مذكور به او دستور دهد كه هنگام مرگش آن را به پسرش بسپارد تا به آخرين امام برسد.
5 - روايات بسيارى از اميرمؤ منان و امام حسن و امام حسين و امام سجّاد (عليهم السلام ) نقل شده است كه به امامت امام باقر (عليه السلام ) بعد از پدرش صراحت دارد.
6 - و روايات بسيارى را ساير راويان در فضايل آن حضرت نقل كرده اند كه ذكر آنها به طول مى انجامد و در اين كتاب كه بنايش بر اختصار است ، به همين مقدار مذكور كه بيانگر معانى همان روايات است ، كفايت مى شود.
مدّت امامت امام باقر (عليه السلام ) و عهده دارى و خلافت آن حضرت بر شؤ ون مردم بعد از پدرش نوزده سال ادامه يافت .
گفتارى از بزرگان در شاءن امام باقر (ع )
1 - ((عبداللّه بن عطاء مكّى )) مى گويد:((دانشمندان و بزرگان علم را نديده ام كه پيش ‍ هيچ كس كوچكتر از آن جلوه كنند كه در نزد امام باقر (عليه السلام ) آنگونه جلوه مى كنند)). (152)
و من خودم ((حكم بن عيينه )) را ديدم كه با آن مقام ارجمندى كه در نزد مردم داشت ، همانند كودكى كه در مقابل معلمش بنشيند، در حضور امام باقر (عليه السلام ) مى نشست .
2 - ((جابر بن يزيد جُعْفى )) (كه از اصحاب بزرگ امام باقر (عليه السلام ) بود) وقتى كه مطلبى را از آن حضرت نقل مى كرد، تعبيرش چنين بود:
((حَدَّثَنِى وَصِىُّ الاَْوْصِياءِ وَوارِثُ عُلُومِ الاَْنْبِياءِ مُحَمَّدَ بْنِ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيهِمُالسّلامُ)).
((وصىّ اوصيا و وارث دانشهاى پيامبران ، محمّد بن على بن حسين (عليهم السلام ) براى من حديث كرد)).
فرزندان امام باقر (ع )
امام باقر (عليه السلام ) داراى هفت فرزند بود كه عبارتند از:
1 - ابوعبداللّه جعفر بن محمّد (امام صادق (عليه السلام ) ).
2 - عبداللّه (مادر اين دو ((اُمّ فروه )) دختر قاسم بن محمّد بن ابى بكر است ).
3 - ابراهيم .
4 - عبيداللّه (اين دو در زمان كودكى از دنيا رفتند، مادرشان ((اُمّ حكيم )) دختر اسيد بن مغيره ، ثَقَفى است ).
5 و 6 - على و زينب كه مادرشان ، امّ ولد بود.
7 - اُم سَلَمه . كه مادرش ، امّ ولد بود.
و در باره هيچيك از فرزندان امام باقر (عليه السلام ) كسى اعتقاد به امامت نداشته ، جز در مورد جعفر بن محمد (امام صادق (عليه السلام ) ).
ضمنا بايد توجّه داشت كه عبداللّه برادر امام صادق (عليه السلام ) به فضايل و نيكى شهرت داشت . (153)

برچسب: نویسنده: دانیال رضایی تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1391 ساعت: 2:57

صفحه بندی